RSS

Category Archives: november 2013

آیا کتابهای اسمانی و پیامبران از همه چیز آگاه بوده اند؟

Image

 

درست خواندید: ۲۴۰ میلیون سال

پژوهشگران در آرژانتین، موفق شده‌اند قطعه زمینی به مساحت تقریبی ۹۰۰ متر مربع پیدا کنند که انباشته از قطعات مدفوع فسیل‌شده دایناسورها بوده است، در هر متر مربع این زمین ۹۴ قطعه مدفوع یافت شده است، که اندازه بعضی از آنها به ۴۰ سانتیمتر و وزن آنها به چند کیلوگرم می‌رسد.

 

ما می‌دانیم که بزهای کوهی، اسب‌ها و فیل‌ها عادت دارند در محل مشترکی مدفوع کنند، آنها این کار را برای کاهش شیوه انگل‌ها و مشخص کردن قلمرو خود انجام می‌دهند، اما اینکه دایناسورها هم چنین رفتار گروهی داشته‌اند جالب است.

 

ممکن است چنین کشفی به نظرتان خیلی بی‌اهمیت بیاید، اما همین قطعات مدفوع باستانی دریچه‌ای برای کشف رژیم غذایی دایناسورها، بیماری‌هاشان و نیز گیاهان باستانی هستند!

با این حساب می‌شه قبول کرد ک خدایی بوده؟

چرا در هیچ یک از کتابهای آسمانی اشاره‌ا‌ی به این موجودات نبود و نیست

این کتابها ادعا به علمی‌ بودن خود می‌کنن..پس از این مسائل کاملا بی‌خبر بودن یا اینکه خدای آنها هم بی‌خبر بوده؟؟

قضاوت به عهده شما

source :http://1pezeshk.com/archives/2013/11/giant-prehistoric-toilet-unearthed.html?utm_source=twitterfeed&utm_medium=twitter

Advertisements
 
Leave a comment

Posted by on November 30, 2013 in november 2013

 

حضرت محمد و توهین‌هایش به کسانی‌ ک اورا دوست نمیدارند

Image

 

رسول خدا فرمود کسی که خانواده مرا دوست نمی داردبرای یکی از این سه امر است. 1- یا منافق است 2- یا زنازاده است. 3- یا مادرش درناپاکی به او ابستن شده. منبع: کتاب خصال شیخ صدوق، جلد اول، ص128،حدیث 72/ این کتاب تحت نظر و به قلم ایت اله کمره ای نوشته شده. چاپ شده در قم به سال 1374

واقعا این محمد چه فکری با خود کرده..که همهٔ انسانها باید حتما حرفای دروغش را بدون هیچ چون و چرا قبول کنن؟

 
Leave a comment

Posted by on November 30, 2013 in november 2013

 

جنگ امام علی با عمر بن عبدود و تف انداختن او بر چهره امام

به نظر می رسد گاهی زمان ها شیعیان نسبت به علی بسیار حساس تر از خدا می باشند.شاید شما هم احساس کرده باشید که گاهی اوقات اگر شما به یک فرد شیعه بگویید خدایی در کار نیست شاید انقدر اشفته نشود اما اگر  بگویید علی انسان خوبی نبوده ممکن است حتی جانتان در خطر باشد و انواع فحش ها را نوش جان کنید. خیلی به سختی می توان انتقادی را از علی مطرح کرد.البته بسیاری از این موارد و تعصب ها نسبت به علی دلیلی بسیار روشن دارد.و ان هم خرافات و باورهایی ست که روحانیون شیعه با دروغ و حقه بازی به خورد مردم می دهند و گویی علی را جوری تعریف می کنند که همه شخصیت های کارتونی مانند زورو،سیندرلا،سوپرمن،مرد عنکبوتی ،هرکول و …را یکجا داشته.در این پست و چند پست بعدی قصد دارم تا نمونه هایی از این بزرگنمایی ها و باورهای دروغی را که روحانیون شیعه برای تقدس بخشیدن به علی به خورد مردم داده اند با منابع تاریخی مستدل و معتبر بررسی کنم.امید که راهگشا باشد.
در این پست به ماجرای کشته شدن عمربن عبدود به دست علی(در جنگ خندق) اشاره می کنم.فکر می کنم هر بچه مسلمان و هر شیعه ای که در مدارس ایران تحصیلکرده این داستان را به یاد دارند که روحانیون شیعه همیشه به ان ها گفته اند  که علی و عمربن عبدود با هم درگیر شدند و علی نمی خواست که با عبدو بجنگد 

.نقطه اوج این داستان را تف انداختن عمربن عبدو به چهره علی تصویر می کنند و می گویند علی بر سینه عمر نشست ،عمرو به او اب دهان انداخت،امام چون عصبانی شده بود نخواست که عمرو را در عصبانیت بکشد.پس از روی او بلندشد و چرخی به اطراف زد و بازبر روی عبدود نشست و به او گفت حالا که خشمگین نیستم سرت راا برای رضای خدا می برم و او را کشت.

 

تف انداختن عمر بن عبدود بر چهره امام علی و بعد برخواستن و دور زدن امام علی به دور او معمولاً از چیزهایی است که شیعیان خیلی راجع به آن صحبت می‌کنند، گمان میکنم نخستین بار که این داستان را شنیدم در کلاس دوم راهنمایی بودم. بیشتر تمرکز این داستان معمولاً روی این است که امام علی بلند شد، یک دور زد و بعد سر او را برید، این بلند شدن و دور زدن در نظر شیعیان خیلی اهمیت بیشتری دارد تا بریده شدن سر یک انسان.  به یاد دارم در دوران جاهلیت خویش (وقتی که مسلمان بودم) وقتی به عمرو بن عبدود و کاری که کرده است فکر میکردم با خود میگفتم این شخص چه انسان پستی بوده است، وقتی در جنگ شکست میخوری و حضرت امام رویت مینشیند تا سرت را با دستهای مبارکش ببرد باید خیلی انسان پلیدی باشی که بر چهره آسمانی امام تف بیاندازی، بلکه باید اجازه بدهی آن امام عزیز سرت را راحت از تنت جدا کند 

 
2 Comments

Posted by on November 30, 2013 in november 2013

 

داستان وجود خدا

Image

 مشکل انسانها از جایی اغاز شد که به اسم خدا هر مزخرف ای هر داستان مزحک ای هردروغ وهر ادعای پوچی هر دستور ضد بشری و… به مردم ساده دل ارائه شد وچون به نام خدا بود باید بی چون وچرا پذیرفته می شد و هیچ کس حق نداشت در انها تردید کند چون به اسم خدا صادر شده بود بعد انها را در کتاب ها نوشتند وهمه را سند قرار دادند وحتی به زور تحمیل کردند یکی از ان داستانهای مسخره داستان پیدایش بشر ادم وحوا است که حوا از زیر دنده چپ ادم متولد می شود اگر برعکس بود وادم از حوا بوجود می امد حقیقی تر به نظر می رسید البته نه زیر دنده چپ بلکه از جای طبیعی دیگر حتی متاسفانه وبدبختانه انسانها تحصیل کرده ودانشگاه رفته اینها را می خوانند با تمام مسخره گی انها به این چرندیات باور می کنند چونکه به اسم خدا نوشته شد می گویند عقل به تحصیلات ربطی ندارد در اینجا ثابت می شود حتی تا جایی این بی عقلی وگمراهی پیش می رود مثلا اقای دکتری که انهمه زحمت کشیده تا جان انسانها را نجات دهد اسلحه بدست می گیرد وانسانهایی که بر باور دیگرند کافر می پندارد وبه قتل می رساند ببینید دامنه گمراهی تا چه حد است سم دین وقتی وارد بدن شد جلو تفکر ازاد را می گیرد معتقدان به دین خرف می شوند ویا در طمع حوریان بهشت افسانه ای دست به هر جنایت وهر کار ابلهانه وغیر عقلی میزنند و یا از ترس جهنم دروغین به مانند گوسفندان می شوندمثلا کسانی که د استان های مسخر ه قر ان واز پیش از اسلام د ر تور ات را باور می کنند ادم های ساده لوحی هستند که از علم ود انش بسیار عقب هستند وهر گزبه د ور و بر خود توجه ند ار ند همینکه مثلا ادم وحوا که حوا را از زیر د نده ادم خلق شد ویا اینکه هیچیک از این اد مهای مذ هبی هر گزنپر سیدند که اد م وحوا از چه نزاد ی بودند مگر انها ادم وحوا پد ر ومادر همه انسانها نیستند حالا بگوئید ببینم انها سیاه پوست بودند یااز نز اد ز ر د وچینی ها بود ند از نزاد ابروجینی استر الیا بود ند یا اینکه ار وپایی نز اد بلوند ویا مو سیاه ویا اصلا نز اد شر قی مثل ما اخر کسی نیست که کمی فکر کند بجای باور کر د ن بر ار اجیف ود استانهای مسخره از اد م وحوا که بگذ ریم که اصلا با علم نمی خواند وهماهنگی ند ار د 

 
Leave a comment

Posted by on November 28, 2013 in november 2013

 

«آنگولا» دین اسلام را غیر قانونی اعلام کرد

«آنگولا» دین اسلام را غیر قانونی اعلام کرد

زنده باد آنگولا.

آنگولا اولین کشور در جهان است که دین اسلام را غیر قانونی اعلام کرد و قصد دارد تا تمامی مساجد در این کشور را تخریب کند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، «رزا کروز سیلوا» وزیر فرهنگ آنگولا اظهار داشت: دین اسلام توسط وزارت دادگستری و حقوق بشر آنگولا مورد تایید واقع نشده است، به همین سبب این دین و پیروانش غیرقانونی اعلام شده و قصد داریم تا تمامی مساجد مسلمانان را تخریب کنیم.

وی تاکید کرد: این اقدام بر اساس مبارزه با فرقه های مذهبی صورت گرفته است، این مبارزات خستگی ناپذیر علیه مذاهب غیر قانونی می باشد که آداب و رسوم آن ها برخلاف فرهنگ آنگولا ست. همانند دین اسلام، عبادتگاه های ادیان دیگر که غیر قانونی اعلام شده اند نیز تخریب خواهند شد.

سیلوا در ادامه افزود: لیست ادیانی که توسط وزارت دادگستری غیر قانونی اعلام شده اند در روزنامه دولتی آنگولا منتشر و همچنین در کنار آن لیست صدها برنامه و اقدامات قانونی نیز اعلام خواهد شد.

«خوزه ادواردو دوس سانتوس» رئیس جمهور آنگولا گفت: غیر قانونی اعلام شدن دین اسلام، پایانی به نفوذ این دین در آنگولا است.

وی تصریح کرد: مسلمانان به هیچ عنوان در آنگولا مورد استقبال واقع نخواهند شد، و هرگز دولت وجود مساجد آنان را در این کشور قانونی اعلام نخواهد کرد.

منبع: رجا نیوز
http://rajanews.com/detail.asp?id=174770

Read the rest of this entry »

 
Leave a comment

Posted by on November 26, 2013 in november 2013

 
Image

عبید زاکانی

عبید زاکانی

شخصي از مولانا عضدالدين پرسيد، که چگونه است که در زمان خلفا مردم دعوي خدايي و پيغمبري بسيار ميکردند و اکنون نميکنند

مولانا گفت: مردم اين روزگار را چنان ظلم و گرسنگي افتاده است که نه از خدايشان ياد مي آيد نه از پيغمبرانشان.

 
Leave a comment

Posted by on November 26, 2013 in november 2013

 

چرا خدایی وجود ندارد؟

مذاهب ادعاهای شگرفی درباره­ی حقیقت جهان و هستی دارند که حتی بزرگ­ترین نظریات علمی و متون فلسفی با چنین قطعیتی گزاره­ای ابراز نمی­کنند. این مذاهب هنوز بر رفتار و ذهنیت اکثریت عظیم مردم جهان سلطه دارند. مذاهب سامی یعنی سه مذهب یهودیت، مسیحیت و اسلام به پیروان خود می­گویند: خدای یگانه­ای خالق هستی است و آن را از هیچ ظرف شش روز آفریده است. آفرینش انسان نیز بی دلیل نیست و دنیای اصلی برای زندگی سعادتمند جهانی است بعد از مرگ و این دنیای زودگذر تنها عرصه­ای برای آزمون رفتارهای انسان توسط خداوند است. سپس در روز قیامت که پایان جهان است، مردگان زنده خواهند شد و خداوند نسبت به اعمال انسان­ها، آن­ها را جزا یا پاداش خواهد داد. 
این­ها سخنانی است که از کودکی به ما آموخته­اند، اما آیا واقعا چنین داستان­ها و پیش­گویی­هایی صحت دارد؟ بر چه اساس می­توانیم درباره­ی آن­ها قضاوت کنیم؟ مطمئنا یگانه راه برای تعیین صحت یا سقم یک گزاره، عقل ماست. (در کتب درسی به ما گفته می­شود که به جز عقل، از طریق وحی هم می­توان شناخت حاصل کرد، اما این مغلطه­ای است آشکار، چون تشخیص این که یک سخن مشخص، وحی منزل است یا یک شیادی باز بر عهده­ی عقل است.) عقل به ما می­گوید چیزی را بدون دلیل کافی نپذیریم. این اصلی است که فیلسوفان به آن اصل دلیل کافی می­گویند. در واقع باید به هر ادعایی بگوییم “نه”، مگر آن که مدعی مورد نظر دلایل کافی برای باور کردن آن ادعا به ما ارائه دهد.
چرا باید به اصل دلیل کافی متکی باشیم؟ به دلیل این که اصل دلیل کافی بر اصل دیگری متکی است به نام اصل عدم تناقض. به بیان دیگر، اگر به اصل دلیل کافی متکی نباشیم، مجبوریم گزاره­های متناقض را بپذیریم. مثلا به کسی که در یک خانواده­ی مسلمان به دنیا آمده باشد، از کودکی گفته می­شود که او بعد از مرگ به عالم برزخ خواهد رفت و در آن جا تا روز قیامت منتظر خواهد ماند؛ اگر او در خانواده­ای بودایی به دنیا می­آمد، به او گفته می­شد که بعد از مرگ، روح او در موجود دیگری حلول خواهد کرد و دوباره در پیکره­ی یک موجود زنده­ی دیگر چرخه­ی زندگی را از سر خواهد گرفت. اگر فرد بدون دلیل کافی هر گزاره­ای را بپذیرد، تنها به خاطر این که در یک موقعیت جغرافیایی و فرهنگی خاص به دنیا آمده است، گزاره­های متفاوتی را خواهد پذیرفت که با هم در تناقض هستند. اگر بدون دلیل کافی هر چیزی را که از کودکی به خورد ما می­دهند بپذیریم، در این صورت در طول زندگی مجبوریم گزاره­های متناقضی را بپذیریم و بنابراین انسان خردمندی نخواهیم بود. در واقع، ابلهی هستیم که به چیزی اعتقاد داریم که اولین شیاد به ما گفته است.
علاوه بر این، اکثر دعویات مذهبی، عقاید و باورهایی هستند مربوط به هزاران سال پیش، یعنی در زمانی که ذهن انسان هنوز قادر به کشف طبیعت نبود و اصلا درک درستی از جهان اطراف خود نداشت. اگر به اسطوره­های مردمان بدوی در هزاران سال پیش رجوع کنیم، باورهای آن­ها آن چنان خنده دار است که هیچ انسان امروزیی حاضر به قبول آن­ها نیست. مشکل این جاست که اکثر اعتقادات این مذاهب بزرگ امروز هم به همان قدمت اسطوره­های قدیمی است و ریشه­ی آن به اسطوره­های کهن باز می­گردد. انسان بدوی درست مانند کودک که در کمد اتاق خواب خود هیولا می­بیند، جهان اطراف را پر از اشباح شرور و ارواح نیاکان خود می­دید. با توجه به این انبوه اسطوره­ها و خرافات کهن، باید راهی برای درک درستی یا نادرستی آن­ها پیدا کنیم.
اکنون سئوال بعدی این است که بر چه اساس می­توانیم درستی یا نادرستی یک گزاره را تشخیص دهیم؟ از لحاظ روش­شناسی و فلسفه، تنها دو راه برای تعیین صحت یا سقم یک گزاره وجود دارد: اول از طریق تجربه و دومی از طریق منطق. ما پنج حس داریم که از طریق آن دنیای اطراف خود را ادارک می­کنیم. شناخت تجربی به شناختی می­گویند که بتوانیم که با استفاده از حواس خود و در اثر مشاهده­ی مکرر، یک نتیجه را به دست آوریم. مثلا هر روز صبح مشاهده می­کنیم که خورشید از شرق طلوع می­کند. می­توانیم بگوییم که چرخش زمین در جهتی است که خورشید از شرق طلوع می­کند، چون تجربه­ی مکرر ما این ادعا را نشان می­دهد. نه فقط یک نفر که تمامی کسانی که قوه­ی بینایی دارند، می­توانند این تجربه را مشاهده کنند. علومی که بر این روش شناخت اتکا دارند، علوم تجربی نام دارند. اکنون سئوال این است که آیا دعویات مذهبی بر شناخت تجربی متکی هستند؟ هیچ کس تاکنون خدا را مشاهده نکرده است، هیچ کس تاکنون تجربه­ای از جهان بعد از مرگ را گزارش نکرده است، مگر این که ادعایی پوچ و دروغین باشد. ممکن است برخی به صورت فردی، ادعای تجربه­ی خدا یا جهان بعد از مرگ را کرده باشند، اما این ادعاها در صورتی معتبر هستند که تجربه­ی آن­ها برای دیگران هم ممکن باشد. مبنای شناخت تجربی، ادعای تجربه­ی نیست، بلکه خود تجربه است. یعنی تجربه باید برای همگان میسر باشد. شناخت تجربی، یک مشاهده­ی خاص و منحصر به فرد نیست که کسی آن را ادعا کند و دیگران کورکورانه بپذیرند، شناخت تجربی مبتنی بر امکان تجربه­ی امری است که توسط همگان میسر باشد و البته این تجربه قابل تکرار باشد. بماند که حتی خود تجربه نیز خطاپذیر است و بستگی به دقت حواس ما، ابزارهای اندازه­گیری و مشاهده­ی ما، تعداد مشاهدات ما و موارد دیگر دارد.
اگر کسی در هزاران سال پیش ادعا کند که موجودی فراطبیعی با او سخن می­گوید، این تجربه­ی وحی باید برای همگان میسر باشد. در غیر این صورت بر چه اساس باید چنین ادعایی را پذیرفت؟ از پیش­گویان معبد دلفی در یونان تا محمد پیامبر همگی چنین ادعایی می­کردند. اما چرا باید چنین سخنانی را پذیرفت، مطمئنا پیش­گویان معبد دلفی برای گذران زندگی به هدایایی که مردم پیشکش معبد می­کردند، نیاز داشتند و محمد نیز به لطف ادعای خود، به فاتحی بزرگ تبدیل شد. آن­ها برای این ادعاهای خود منافعی داشتند. وقتی چنین منافعی برای مدعیان وجود دارد، باید نسبت به این دعویات بدگمان باشیم و تا وقتی خود آن را تجربه نکرده­ایم، چیزی را نپذیریم.
ادعاهای مذاهب، به وضوح با شناخت تجربی اثبات نمی­شوند. اغلب آن­ها ادعای وجود معجزاتی در گذشته است که نه از نظر علمی و تجربی امکان­پذیر است و نه از نظر تاریخی شواهد معتبری دال بر آن است. از نظر تاریخی، اعتبار آن­ها همان قدر است که اسطوره­های رنگارنگ هزاران اقوام بدوی در گذشته. متون تاریخی هر چه به گذشته می­رود، در اسطوره­ها محو می­شود و هر قدر متن قدیمی­تر باشد، اعتماد کمتری به صحت آن وجود دارد. دیگر ادعاهای مذهبیون نیز پیش­گویی­هایی است که آن چنان به آینده­ای نامعلوم سپرده می­شود که کسی امیدی به تجربه­ی آن را ندارد و اگر هم داشته باشد مرده است و دیگر امکان بازگویی آن را برای دیگران ندارد!
اما به جز شناخت تجربی، تنها یک راه برای شناخت باقی می­ماند و آن شناخت تحلیلی و منطقی است. برای مثال، فرمول­های ریاضی و هندسی اگر چه تجربه و ادارک به درک آن­ها کمک می­کند، اما بدون تجربه نیز این گزاره­ها قابل اثبات است. برای مثال، برای این که قبول کنیم از دو نقطه تنها یک خط می­گذرد، نیازی به اثبات آن در جهان بیرونی نیست. کافی است تصور دو نقطه و خطوط متعدد را در ذهن مرور کنیم. همه می­دانند که دو خط موازی هیچ­گاه به هم نمی­رسند (چون اگر به هم برسند دیگر موازی نیستند). این پیش­گویی نیست، بلکه منطقی است که در خود تعریف خطوط موازی نهفته است. شناخت تحلیلی، نیازی به تجربه ندارد و با منطق صوری اکتساب می­شود. با استفاده از منطق صوری اگر بپذیریم که سقراط انسان است و نیز بپذیریم که انسان ناطق است، بدون تجربه­ی سخن گفتن ِ سقراط می­توانیم بفهمیم که سقراط ناطق است.
آیا دعویات مذهبی با شناخت تحلیلی قابل اثبات هستند؟ دعویات مذهبی، فرمول­های ریاضی و قضایای هندسی نیستند. ما نمی­توانیم دایره­ای را تصور کنیم که مربع هم باشد، پس این گزاره که “دایره­ی مربعی شکل غیرممکن است”، از نظر تحلیلی قابل اثبات است. اما به راحتی می­توانیم تصور کنیم که خدا وجود ندارد و یا معجزات رخ نداده­اند، پس چطور از نظر تحلیلی می­توانیم اثبات کنیم که خدا وجود دارد؟! 
دو برهان ابلهانه وجود دارد که ادعا می­کنند وجود خدا را اثبات می­کنند. اولی مدعی است با شناخت تجربی این کار را می­کند و دومی مدعی است با شناخت تحلیلی. هر دو برهان به راحتی تمام در فلسفه رد شده است و قرن­هاست که هیچ فیلسوفی دیگر به چنین براهینی اتکا نمی­کند. اما متاسفانه متون درسی مذهبی و عقاید عامه هم­چنان به این براهین استناد می­کنند. واقعیت این است که حاکمین جامعه که سود و منفعت آن­ها در گروی جهل و فرمان­برداری مردم است، اهمیتی به شناخت واقعی من و شما نمی­دهند، بنابراین ابایی ندارند از توجیهات قدیمی فلسفه­هایی استفاده کنند که قرن­هاست در تاریخ فلسفه رد شده است.
اولین برهانی که به خورد ما داده می­شود، برهان نظم است و اگر چه این برهان اصلا برهان محسوب نمی­شود و کاملا قابل رد است، اما متاسفانه هنوز هم در میان معقتدین مذهبی و خداباوران طرفدار فراوانی دارد. برهان نظم، مدعی است که ما از طریق تجربه می­توانیم به وجود نظم در جهان پی ببریم. از طرف دیگر همان­طور که هیچ کس نمی­پذیرد یک خانه یا یک میز و هر ساخته­ی دست بشر خود به خود به وجود آمده باشد، پس هر نظمی به ناظمی احتیاج دارد و بنابراین نظم موجود در جهان طبیعی نیز به ناظمی احتیاج دارد و این ناظم همان خداوند است.
اتکای این استدلال، نه شناخت تجربی و استقرایی است و نه شناخت تحلیلی، بلکه متکی بر روشی قدیمی و منسوخ از شناخت است که به آن شناخت قیاسی یا شناخت مبتنی بر تشابه می­گوییم. در واقع، انسان­های بدوی برای توضیح جهان خود بیشتر از تشابهات نتیجه می­گرفتند. منظور از قیاس یا تشابه این است که چون فرد می­بیند مصنوعات بشری حتما به صانع و سازنده احتیاج دارند پس اشیای طبیعی که احتمالا منظم هم هستند، حتما صانع و ناظمی دارند.
این مانند قیاس و تشابه ابلهانه­ی داستان طوطی بقال است که وقتی شیشه­ی عسل را خورد، صاحبش او را با چوب کتک زد و پرهای کله­اش ریخت و کچل شد. طوطی آن گاه وقتی یک مشتری را دید که کچل است، بر اساس قیاس نتیجه گرفت که این مشتری نیز مانند او حتما عسل و اموال صاحبش را خورده است و در اثر کتک خوردن کچل شده است. اگر بخواهیم به قیاس متکی باشیم، مجبوریم چنین نتایج خنده­داری در زندگی بگیریم. برهان نظم نیز بر قیاس مصنوعات بشری با اشیای طبیعی متکی است. چون مصنوعات بشری حتما سازنده­ای دارند، پس اشیای طبیعی هم سازنده­ای دارند که مانند انسان دارای ذهن و خرد است!
اما به راحتی می­توان این برهان را رد کرد. در این برهان گفته می­شود که در جهان اطراف نظم مشاهده می­شود، پس سازنده و صانع این جهان نیز ناظم است. اما در جهان بی نظمی هم مشاهده می­شود، بنابراین قیاس ساده پس باید نتیجه بگیریم که خداوند این جهان موجودی شلخته است و نتوانسته است جهان را کاملا منظم بیافریند!
در ثانی، بر اساس قیاس، مصنوعات بشری ساخته­ی دست میلیون­ها یا میلیاردها انسان است، پس بر اساس قیاس باز باید نتیجه بگیریم که جهان نیز ساخته­ی دست خدایان بسیاری است. اگر بخواهیم به همین نحو قیاس کنیم، باز باید نتیجه بگیریم که چون هیچ کس نمی­تواند از هیچ، چیزی را بسازد، پس خدا هم اولیه برای ساخت دنیا، از مواد خامی برای جهان استفاده کرده است و خود مانند هر انسانی سازنده­ی این مواد نبوده است! ادامه­ی این قیاس­ها مانند همان طوطی نادان، به نتایج خنده­داری منجر می­شود. واقعیت این است که نظم ساخته­ی ذهن انسان است. این ما هستیم که چون ترتیب امور برخی چیزها خوشایند ماست و یا منجر به استفاده­ی دقیق از آن­ها می­شود، آن ترتیب امور را منظم می­نامیم. اما در واقع، در جهان بیرونی، تنها اشیایی هستند که موقعیت­های متفاوتی را اشغال می­کنند و اگر ذهنی نباشد که بر اساس کارکرد خود قضاوت کند، هیچ موقعیتی نسبت به موقعیت دیگر بی نظم یا منظم نیست.
نکته­ی آموزنده در این به اصطلاح برهان، مغلطه­ای است که فیلسوفان به آن “مصادره به مطلوب” می­گویند. در این برهان گفته می­شود که ما تجربه می­کنیم که هر مصنوع بشری، سازنده­ای دارد. اما اگر چیزی سازنده­ای نداشته باشد که اصلا به آن مصنوع بشری نمی­گوییم. بنابراین این نتیجه­ که هر مصنوعی سازنده­ای دارد، از قبل در تعریف شی مصنوع نهفته است. نتیجه­ای که از قبل فرض گرفته می­شود را مصادره به مطلوب می­گویند. مصادره به مطلوب، مغلطه است و شناخت محسوب نمی­شود.
برهان دیگر که به ظاهر بر شناخت تحلیلی استوار است، برهان علیت نام دارد. این برهان بر یک اصل متکی است که می­گوید وقتی چیزها به جای این که باشند، می­توانند نباشند، به آن­ها ممکن­الوجود می­گوییم. وقتی چیزی که وجود دارد را می­توان به راحتی تصور کرد که وجود ندارد، و به جای این که باشد می­تواند اصلا نباشد، به آن ممکن­الوجود می­گوییم .اگر این طور است، تمامی اشیای جهان را می­توانیم ناموجود بپنداریم. بنابراین برای وجود داشتن یک ممکن­الوجود، باید دلیلی وجود داشته باشد و اگر دلیل لازم دارد، پس آن چیزی معلول است و هر معلولی دلیل لازم دارد. اما علت ِ معلول هم از دو حال خارج نیست. یا باز هم ممکن­الوجود است که باز دلیلی برای وجودش لازم است و به همین ترتیب، این سلسله علت­ها و معلول­ها تا بی نهایت ادامه پیدا می­کند. خداباوران سپس استدلال می­کنند که این تسلسل علت­ها محال است و حتما باید به یک علت نخستینی ختم شود که وجودش به خودش وابسته است و خود دلیل وجودی خویشتن است. این خداباوران ناگهان به این موجود که واجب­الوجود می­نامند، خدا می­گویند!
این برهان هم برای یک ذهن اندیش­مند معاصر خنده­دار است. اول آن که چون ما تصور می­کنیم چیزی می­تواند به جای این که باشد، وجود نداشته باشد، دلیل بر این نیست که آن موجود، ماهیتا ممکن است و هیچ ضرورتی در جهان بیرون برای وجود داشتن آن در کار نبوده است. این که ما به چیزی محتمل و ممکن می­گوییم، ناشی از عدم شناخت خود ماست. برای مثال، ممکن است امروز باران ببارد و یا نبارد. بارش امری ممکن است، اما از نظر ما و اگر کسی قادر به بررسی دقیق ویژگی­های اتمسفر زمین باشد، می­تواند نشان دهد که این پدیده ممکن و تصادفی نیست، بلکه ضروری است. بنابراین، اشیای جهان به ممکن­الوجود و واجب­الوجود و ممتنع­الوجود تقسیم نمی­شوند. این تقسیم بندی­های ذهنی ماست که آن­ها را به چیزهای بیرونی تحمیل کرده­ایم. فیلسوفان قرن هجدهم مانند هیوم و کانت نشان دادند که رابطه­ی علت و معلولی میان پدیده­ها در واقع رابطه­ای است که ذهن انسان خود میان اشیای بیرونی برقرار می­کند.
در ثانی، این برهان به طرز ناگهانی و مسخره­ای، “دور” و “تسلسل” را محال دانسته و بدتر این که واجب­الوجود را خدا به حساب می­آورد، اما هیچ دلیلی وجود ندارد که واجب­الوجود یعنی علت نخستین همان خدا باشد، یعنی موجودی باشد دارای شخصیتی شبه انسانی که نگاه می­کند، خشمگین می­شود، انسان را می­آزماید و تصمیم­گیری می­کند! این برهان به هیچ رو مبتنی بر شناخت تحلیلی استوار نیست و پر از مغلطه­هایی است از این دست که ذکر تمامی آن­ها از حوصله­ی این مقاله خارج است.
براهین دیگری مانند برهان “دفع خطر احتمالی” (که اصلا برهان محسوب نمی­شود) و “برهان وجودی” نیز توسط فیلسوفان رد شده است. اما از جنبه­ی دیگر می­توان برهانی آورد که تحلیلی است و به راحتی ثابت می­کند وجود خداوند مطلق غیرممکن است. لازمه­ی این که چیزی وجود داشته باشد، این است که برای آن حدودی تصور کنیم و مرز و دامنه­ی آن را مشخص کنیم. مثلا من به شما می­گویم که در جهان عنصری وجود دارد. اگر من مکان، اندازه و هیچ کیفیتی و ویژگی را برای این عنصر ذکر نکنم و بگویم این عنصر همه جا هست و اگر بگویم این عنصر همه چیز هست و هیچ حد و حدودی برای آن قائل نباشم، چطور می­شود گفت این عنصر فراگیر اصلا وجود دارد و اصلا چه فرقی با نیستی محض دارد؟ این عنصر هیچ کیفیت و تعینی از خود نشان نخواهد داد، که من بتوانم وجود آن را نشان دهم. پس چون لازمه­ی وجود، تعیین حدود است، خداوند مطلق نمی­تواند وجود داشته باشد، چون مطلق بودن با تعیین حدود در تناقض قرار دارد. بنابراین، وجود داشتن خداوند مطلق ناممکن است.
اما خداباوران بدون هیچ برهان قاطعی، بدون هیچ تجربه­ی علمی مشخص و بدون هیچ منطقی تحلیلی صحیحی به وجود خداوند اساطیری گذشتگان اعتقاد دارند. اما آیا به اصل دلیل کافی متکی هستند؟ در واقع خیر. چون آن­ها وجود چیزی را بدون این که دلیل کافی برای باور به آن وجود داشته باشد پذیرفته­اند. بنابراین، آن­ها انسان­هایی خردمند محسوب نمی­شوند.
اما نگاهی به تبار و ریشه­ی مذاهب زنده­ی موجود نشان می­دهد که آن­ها ادامه­ی اساطیری هستند که تا کنون دوام آورده­اند، چون هدف آن­ها یعنی حفظ نظم موجود از بین نرفته است. تبار خدای واحد مذاهب سامی (یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام) به خدایان متعدد و متکثری باز می­گردد که اقوام کهن می­پرستیدند. ادیان از سه مرحله گذر کردند. ابتدا ادیان توتمی وجود داشتند. هر قبیله­ی بدوی برای خود حیوان و یا گیاهی را انتخاب می­کرد و آن را به عنوان خدا و نماد آن قبیله مورد احترام و پرستش قرار می­داد. سپس با پیشرفت انسان و ایجاد تمدن­ها، ادیان سماوی ایجاد می­شوند و توتم جای خود را به ستارگان می­دهد. در نهایت وقتی انسان قادر شد تصور ایده­آلی از جمیع ویژگی­های خدایان متعدد به دست آورد، خدای واحد ظهور کرد.
اما همان طور که کودک بدون پدر و مادر خود توانایی زندگی ندارد، انسان بدوی نیز بدون تصور وجود خدا، هیچ تکیه­گاهی در این جهان نداشت. اگر تصور می­کنیم که دیگر کودک نیستیم و به بلوغ فکری رسیده­ایم، باید عقل و اراده­ی خود را در زندگی جایگزین اوامر خداوندی خیالی کنیم که در واقع نمادی است از حاکمین مسلط در جامعه­ی طبقاتی.

ناشناس

 
Leave a comment

Posted by on November 24, 2013 in november 2013

 
 
%d bloggers like this: