RSS

Category Archives: august 2014

دانلود،بررسی و نقد کتاب معاد آیت‌الله دستغیب و توصیف بهشت برین به نقل از رسول خدا در این کتاب

خیلی‌ دشوار بود که از ارشیو کتاب‌های پی‌دی‌اف خودم این کتاب رو پیدا کنم…این توصیف برجسته و زیبای بهشت برین در کتاب معاد آیت الّله دستغیب صفحه ۱۳۹ در قسمت کاخ‌های بهشت موجود هست , این کتاب یکی‌ از بهترین آثار کمدی فکاهی ایران هست که ترجمه آن در سطح بین الملل نیز میتواند افتخارات زیادی را به ارمغان  بیاورد..البته ایشان مقصر نیستند،ایشان فقط روایت میکنند،کتاب ایشان صرفا یک گرداوری مطالب کمدی قرآن و احادیث شیعی و سنی می‌باشد

maad ayatollah dast gheyb

…..حال می‌پردازیم به متن گفت‌های ایشان در این کتاب

 :ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩ:ﻫﺮ ﻣﺆﻣﻦ ﮐﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺩﺭﺑﻬﺸﺖ ﻗﺼﺮﻱ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮐﺸﺪ ﮐﻪ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﻗﺼﺮ ٧٠ﺣﺠﺮﻩ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻫﺮ ﺣﺠﺮﻩ ﺩﺍﺭﺍﻱ ٧٠ﺗﺨﺖ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﺮ ﻫﺮ ﺗﺨﺘﻲ ٧٠ ﻓﺮﺵﮔﺴﺘﺮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻓﺮﺷﻲ ٧٠ﺣﻮﺭﻱ ﻧﺸﺴﺘﻪ
ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺷﻬﻴﺪ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﻣﻲﮐﺸﺪ
ﺑﺎ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﻭ ﺑﺎ ﻳﮏ ﺿﺮﺏ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﻳﺎﺿﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ مبگیریم
ﺑﺮ ﻃﺒﻖ گفته ﺭﺳﻮﻝ
٧٠ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﻥ ٤ ﺣﻮﺭﻱ
ﺭﻗﻤﻲ ﻣﻌﺎﺩﻝ ٢٤ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺣﻮﺭﻱ ﺑﻬﺸﺘﻲ
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻳﮏ ﺷﻬﻴﺪ ﺍﺳﻼم میباشد
ﺑﺎ ﻓﺮﺽ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﻬﺎ ٦ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻊ ﺑﺎﺷﺪ
ﻣﺴﺎﺣﺖ ﻛﻞ ﻓﺮﺵﻫﺎ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ٠٠٠ ٠٥٨ ٢ ﻣﺘﺮﻣﺮﺑﻊ
ﺑﺎ ﺩﺭﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ٢٠ ﺩﺭﺻﺪ ﻓﻀﺎ
جهت ﺭﺍﻫﺮﻭ، ﺭﺍﻩ ﭘﻠﻪ ﻭ ﻓﻀﺎﻫﺎﻱ ﺑﺪﻭن فرش
ﻣﺴﺎﺣﺖ ﻛﺎﺥ ٦٠٠ ٤٦٩ ٢ ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻊ ﺑﻪﺩﺳﺖ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ
ﻋﻤﺎﺭﺗﻲ ﺑﺎ ﺯﻳﺮ ﺑﻨﺎﻱ ٠٠٠ ٢٠ﻣﺘﺮ ﺩﺭ ٠٠٠ ٢٠ﻣﺘﺮ
ﻭ ٦٢ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ١٨٦ ﻣﺘﺮ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﻮﺭﻱ! ﻓﻘﻂﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﺷﻬﻴﺪ ﺍﺳﻼﻣﻲ
ﺑﺎ ﻓﺮﺽ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺑﻪ ﻫﺮﺣﻮﺭﻱ
حداقل ﻳﻚ ﺳﺎﻋﺖ ﺳﺮﻭﻳﺲﺩﻫﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ
((ﺑﻌﺪ ﺍﺯ٧٤٠ ٢ﺳﺎﻝﻛﺎﺭ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﻗﻔﻪ))
ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺣﻮﺭﻱ ﻣﻴﺮﺳﺪ

  البته برای رفع ابهامات تعدادی  تصاویر از کتاب نامبرده را درج نهادیم

#آیت‌الله دستغیب #معاد

#آیت‌الله دستغیب #معاد

:در پایان لینک دانلود کتاب معاد نوشته آیت‌الله دستغیب را در وبلاگ قرار میدهیم برای آن دست عزیزان که در جستجو این کتاب گران بها بوده اند

دانلود کتاب معاد نوشته آیت‌الله دستغیب

رضا محبّی 

Advertisements
 
Leave a comment

Posted by on August 26, 2014 in august 2014

 

Tags: , , , , , , , , , , ,

درد دل‌ یک مهاجر افغان در ایران

من مدت چهار سال در ایران مهاجر بودم از دست #طالبان وحشی فرار و به کشور همزبان دوست مان پناه برده بودم . از اینکه قیافه ام مثل ایرانی ها بود هیچ موقع در خیابان ها و اماکن عمومی آزار واذیت ندیدم 
 :اما
زبس زخم زبان خوردم دهان از گفتگو بستم
در دل را ز نا امیدی به روی آرزو بستم
آمدن من به ایران مصادف بود با پیدا شدن خفاش شب های تهران اگر کسی به خاطر داشته باشد و در یک تولیدی خیاطی در منطقه یاخچی آباد کار میکردم . به خاطر دارم که شب ها تا صبح نمیخوابیدیم تا مبادا مردم محل از خشم کارگاه خیاطی را رو سر مان خراب کنند تا اینکه مشخص شد خفاش شب ایرانی بود 
از اینکه تنها نان آور یک خانواده بزرگ بودم باید بیشتر از حد زیاد کار میکردم و مواظب گشت و گذارم می بودم تا مبادا دست نیروی انتظامی بیفتم و سر از اردوگاه های مهاجرین در بیاورم . با آنکه چهار سال در نقاط مختلف تهران کار کردم اما اگر از من بپرسند تهران چطور جایی است ؟

جواب من این است : تهران زیر زمینی های متعفن و کارگاه های خیاطی است ! این را به خوبی درک کرده بودم که من مهاجرم و هیچکی من را دوست ندارد از این رو هیچ وقت پارک ، سینما ، کتابخانه ………… و جا هایکه ممکن بود شناسایی شوم نرفتم 
بد ترین خاطره ام این است که صاحب کارم هیچوقت تمام حقوقم را پرداخت نمیکرد و مثل برده همیشه در کنارش بودم . از اینکه خیاط خوبی بودم و تولیدم بالا بود من را خیلی دوست داشت و تحویل میگرفت اما این فقط چرب زبانی بیش نبود و موقع پرداخت حقوق برایم چک های چندین ماه میداد و من هم مجبور بودم چک ها را دوباره با زیان که اغلب مردم میدانند خرد کنم تا از عهده مخارج زندگیم برایم
تنها ارتباطم با خارج از زیر زمینی یک رادیو بود و بعداً متوجه شدم که میتوانم از لاله زار کتاب کرایه کنم و این باعث خوشحالیم بود 
روزانه 16 تا 18 ساعت کار میکردم زیرا حقوقم کمتر از نصف حقوق یک کارگر ایرانی بود و شبها هم در محل خواب میخوابیدم فقط روز های جمعه به دیدن خانواده ام میرفتم و شنبه ها صبح زود سر کارم حاظر بودم


دوستان ایرانی ، همزبانانم ببخشید و حلالم کنید اگر من نسبت به شما ارزانتر کار میکردم میدانم برای شما ناراحت کنند بود ازاینکه مزد شما بابت دوخت یک کت 4000 بود و مزد من 1350 تومان . در عوض شما هفته 20 دانه کت میدوختید و شبها در کنار خانواده و دوستان تان بودید اما من هفته 70 تا کت میدوختم و شب روز مثل برده کار میکردم 
ببخشید از اینه ما افغان ها سیستم کانالیزسیون فاضلاب تهران را با پول کم به صورت استاندارد کندیم و روز ها در عمق چندین متر زیر زمین با نوک کلنگ چاه میکندیم و بعد از خارج شدن از چاه آنقدر کثیف و وحشتناک بودیم که دختر خانم ها از دیدن مان میترسیدند و فرار میکردند


کسانیکه در برج های بلند منزل تهران زندگی میکنند هم ما امیدوارم ما را ببخشند که این برج ها با خون و عرق خود بلند کردیم و گاهی هم حین کار افتادیم زمین و با خون خود زمین را کثیف کردیم .

 
4 Comments

Posted by on August 18, 2014 in august 2014

 

Tags: , ,

 
%d bloggers like this: