RSS

درد دل‌ یک مهاجر افغان در ایران

18 Aug

من مدت چهار سال در ایران مهاجر بودم از دست #طالبان وحشی فرار و به کشور همزبان دوست مان پناه برده بودم . از اینکه قیافه ام مثل ایرانی ها بود هیچ موقع در خیابان ها و اماکن عمومی آزار واذیت ندیدم 
 :اما
زبس زخم زبان خوردم دهان از گفتگو بستم
در دل را ز نا امیدی به روی آرزو بستم
آمدن من به ایران مصادف بود با پیدا شدن خفاش شب های تهران اگر کسی به خاطر داشته باشد و در یک تولیدی خیاطی در منطقه یاخچی آباد کار میکردم . به خاطر دارم که شب ها تا صبح نمیخوابیدیم تا مبادا مردم محل از خشم کارگاه خیاطی را رو سر مان خراب کنند تا اینکه مشخص شد خفاش شب ایرانی بود 
از اینکه تنها نان آور یک خانواده بزرگ بودم باید بیشتر از حد زیاد کار میکردم و مواظب گشت و گذارم می بودم تا مبادا دست نیروی انتظامی بیفتم و سر از اردوگاه های مهاجرین در بیاورم . با آنکه چهار سال در نقاط مختلف تهران کار کردم اما اگر از من بپرسند تهران چطور جایی است ؟

جواب من این است : تهران زیر زمینی های متعفن و کارگاه های خیاطی است ! این را به خوبی درک کرده بودم که من مهاجرم و هیچکی من را دوست ندارد از این رو هیچ وقت پارک ، سینما ، کتابخانه ………… و جا هایکه ممکن بود شناسایی شوم نرفتم 
بد ترین خاطره ام این است که صاحب کارم هیچوقت تمام حقوقم را پرداخت نمیکرد و مثل برده همیشه در کنارش بودم . از اینکه خیاط خوبی بودم و تولیدم بالا بود من را خیلی دوست داشت و تحویل میگرفت اما این فقط چرب زبانی بیش نبود و موقع پرداخت حقوق برایم چک های چندین ماه میداد و من هم مجبور بودم چک ها را دوباره با زیان که اغلب مردم میدانند خرد کنم تا از عهده مخارج زندگیم برایم
تنها ارتباطم با خارج از زیر زمینی یک رادیو بود و بعداً متوجه شدم که میتوانم از لاله زار کتاب کرایه کنم و این باعث خوشحالیم بود 
روزانه 16 تا 18 ساعت کار میکردم زیرا حقوقم کمتر از نصف حقوق یک کارگر ایرانی بود و شبها هم در محل خواب میخوابیدم فقط روز های جمعه به دیدن خانواده ام میرفتم و شنبه ها صبح زود سر کارم حاظر بودم


دوستان ایرانی ، همزبانانم ببخشید و حلالم کنید اگر من نسبت به شما ارزانتر کار میکردم میدانم برای شما ناراحت کنند بود ازاینکه مزد شما بابت دوخت یک کت 4000 بود و مزد من 1350 تومان . در عوض شما هفته 20 دانه کت میدوختید و شبها در کنار خانواده و دوستان تان بودید اما من هفته 70 تا کت میدوختم و شب روز مثل برده کار میکردم 
ببخشید از اینه ما افغان ها سیستم کانالیزسیون فاضلاب تهران را با پول کم به صورت استاندارد کندیم و روز ها در عمق چندین متر زیر زمین با نوک کلنگ چاه میکندیم و بعد از خارج شدن از چاه آنقدر کثیف و وحشتناک بودیم که دختر خانم ها از دیدن مان میترسیدند و فرار میکردند


کسانیکه در برج های بلند منزل تهران زندگی میکنند هم ما امیدوارم ما را ببخشند که این برج ها با خون و عرق خود بلند کردیم و گاهی هم حین کار افتادیم زمین و با خون خود زمین را کثیف کردیم .

Advertisements
 
4 Comments

Posted by on August 18, 2014 in august 2014

 

Tags: , ,

4 responses to “درد دل‌ یک مهاجر افغان در ایران

  1. شب نویسی

    September 30, 2014 at 2:50 pm

    ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ي ﻓﻘﺮ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﭘﺮاﺩﻋﺎ ﻫﺴﺘﻢ.

     
  2. Mariya Talebzadeh

    January 15, 2015 at 3:35 am

    برادر افغانم من از طرف تمام آنهایی که با رفتارشون وگفتارشون باعث آزار شما شدند معذرت می خوام

     
    • reza mohebbi

      January 17, 2015 at 12:26 am

      سپاسگزارم از حس انسان دوستی‌تان همچنین جناب شبگرد

       
  3. محمد

    January 18, 2015 at 12:59 pm

    ایرانی ها با هموطنهای خودشون هم همین رفتار رو دارن!
    حرفت درسته ولی نگاه ملیتی غلطه!
    این اتفاقات ربطی به ملیت اشخاص نداره!
    منم واسه یه حقوق 600 تومنی الان باس 400 میلیون وثیقه بدم!
    نمیدونم چرا!

     

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: